10:45:01 - شنبه 18 آوریل 2020
نقش سرمایه اجتماعی در تکوین جامعه مدنی در آذربایجان جنوبی
سرمایه اجتماعی در تکوین جامعه مدنی در آذربایجان جنوبی یادداشتی از تحریریه پنجاه میلیونApril 18, 2020 هرچند دموکراسی خواهی و بحث های علمی در مورد سیستم¬های حکومتی و دموکراسی قدمت دیرینه¬ای در حیات بشری دارد، اما نظریه پردازی در حوزه دموکراسی عمدتاً پس از جنگ جهانی دوم مورد توجه قرار گرفت. به طور کلی میتوان […]

سرمایه اجتماعی در تکوین جامعه مدنی در آذربایجان جنوبی
یادداشتی از تحریریه پنجاه میلیونApril 18, 2020

هرچند دموکراسی خواهی و بحث های علمی در مورد سیستم¬های حکومتی و دموکراسی قدمت دیرینه¬ای در حیات بشری دارد، اما نظریه پردازی در حوزه دموکراسی عمدتاً پس از جنگ جهانی دوم مورد توجه قرار گرفت. به طور کلی میتوان با سه طیف عمده نظریه ها در خصوص گذار به دموکراسی روبه رو شد.

دیدگاه اول در مورد گذار به دموکراسی تحت عنوان تئوری مدرنیزاسیون مطرح میشود که توسعه اقتصادی و اجتماعی را پیش زمینه لازم برای برقراری دموکراسی میداند. در این راستا در توضیح عدم تحقق دموکراسی در برخی جوامع، عدم ساختار فرهنگی لازم در آن جامعه مطرح میشود. چراکه بنا بر باور طرفداران این نظریه، نظام سياسي محصول باورها، نگرشهاي سياسي و جهت گيريهاي ارزشي جامعه است. بر اين اساس، ميتوان ادعا نمود كه نظام سياسي هر جامعه تبلوری از فرهنگ سياسي مردمان آن جامعه است.

طیف دوم از نظریه گذار به دموکراسی بر نقش نخبگان سیاسی تاکید دارد. نخبگان افرادی هستند که میتوانند به واسطه فعالیتهای اجتماعی خود تأثیری بر جای بگذارند که در تغییر مسیر تاریخی یک جامعه موثر باشند. شاید بتوان نظریه پردازانی همچون کارل، هیگلی، برتون و اشمیتر را از توسعه دهندگان این نظریه دانست که بر اهمیت تاثیر گذاری نخبگان تاکید می کردند. در واقع دموکراسی را فرایندی میدانستند که از جانب گروه خاصی از نخبگان، بخصوص نخبگانی که دارای قدرت سیاسی هستند، به جامعه تزریق میشود. فیلیپ اشمیتر و تری کارل با مطالعه تاریخچه شکل جنبشهای دموکراسی خواهی در اروپا و آمریکای لاتین بیان میکنند که نخبگان حاکم در وضعیت گذار به دموکراسی در این جوامع نقش حیاتی داشته و بنابراین براساس تجربه تاریخی، گذار به دموکراسی عمدتاً از بالا صورت می گیرد و انقلاب و توده ها نقش چندانی در گذار به دموکراسی ندارند.

طیف سوم نظریه¬های گذار به دموکراسی با نظریه پردازی هانتینگتون پایه گذاری شده است که بر نقش ساختارها، نهادهای مدنی و جنبش¬های اجتماعی در فرآیند گذار تاکید میکند. وی علت گذار به دموکراسی را عامل واحدی نمیداند و معتقد است دموکراسی در هر کشور محصول علل مختلفی است که میتواند بین جوامع متفاوت باشد اما در عین حال از الگوی نسبتاً مشابهی پیروی میکنند. وی سه مرحله را برای گذر به دموکراسی معرفی میکند که عبارت¬اند از: سرنگونی رژیم تمامیت خواه، استقرار رژیم دموکراتیک و تحکیم رژیم دموکراتیک.

بنابراین میتوان گفت نظریه سوم نسبتاً یک نظریه جامع تر در توضیح شرایط گذار به دموکراسی است. در این راستا مسلماً پیش زمینه¬هایی باید فراهم گردد تا بتوان با اتکای به این داشته¬ها از یک سیستم تمامیت خواه به دموکراسی گذار کرد. از اصلی ترین دستاوردهای دموکراسی ایجاد سیستمی سیاسی است که به واسطه آن فرصت انتخاب و تغییر حاکمان به شکلی قانونی فراهم میشود. البته امروزه مفهوم دموکراسی تنها محدود به سیستم سیاسی نبوده و به فرهنگ و حتی به یک سبک زندگی جوامع امروزی تبدیل شده است. بنابراین میتوان گفت که دموکراسی پیش از آنکه سیستمی حکومتی باشد یک فرهنگ است و لذا به لحاظ عملی، دموکراسی در بستری میتواند شکل گیرد که شرایط فرهنگی آن جامعه پذیرای دموکراسی باشد. لذا وجود جامعه مدنی قدرتمند احتمال گذار به دموکراسی را تقویت می¬کند. چرا که در یک جامعه مدنی، سرمایه اجتماعی از غنای لازم برخوردار هستند. یعنی روشنفکران و نیروهای اجتماعی قدرتمند بوده و محیط سیاسی و اجتماعی امکان ظرفیت سازی در عرصه¬های مختلف را دارد. در نقطه مقابل جامعه مدنی، جامعه توده¬ای قرار دارد که شرایط پوپولیستی در آن حاکم بوده و هویت¬های ائتنیکی، مذهبی و طبقاتی نادیده گرفته شده و همه در سازمان اجتماعی واحدی متحد می¬شوند. وجود و بقای یک دولت ایدئولوژیک و تمامیت خواه در گرو تداوم حیات جامعه توده¬ای است چراکه به واسطه آن میتواند از بسیج سیاسی توده¬ها بهره برداری کند.

همانطور که گفته شد یکی از الزامات تشکیل جوامع مدنی تقویت سرمایه اجتماعی است. شاید بتوان نقطه آغاز بحث تأثیر سرمایه اجتماعی بر شکل گیری جامعه مدنی را در مقاله “پيش نيازهاي اجتماعي دموكراسي” سيمور مارتين ليپست دانست. وی معتقد است تشكيل جامعه مدني مدیون افزایش سرمايه اجتماعي بوده است. مفهوم سرمايه اجتماعي براي اولين بار در دهه 1920 از سوي ليدا جادسون هانيفن در كتابي با عنوان “مركز اجتماع” مطرح شد. مفهوم سرمايه اجتماعي در بردارنده مفاهيمي همچون اعتماد، همكاري و روابط متقابل بين اعضاي يك جامعه شامل دولت، سازمان‏ها و گروه‏های مردمی است. شاید سرمایه اجتماعی همانند سایر انواع سرمایه¬ها قابل لمس نباشد ولی میتوان با شاخص¬هایی میزان سرمایه اجتماعی یک جامعه را سنجید. شاخص¬های سرمایه اجتماعی را میتوان در چهار گروه تقسیم بندی کرد. نسبت سازمانهاي غيردولتي فعال به سازمانهای دولتی، مشارکت افراد در سازمانهاي غيردولتي، اطمينان به نهادهاي عمومي و گروه¬ها، اعتماد تعميم يافته و درست کاري مدني. برای تعریفی دقیق¬تر از سرمایه اجتماعی باید سطوح مختلف سرمایه اجتماعی بررسی شود. چراکه هر سطح از سرمایه اجتماعی دارای ویژگی¬های منحصر بفرد و همچنین تأثیرات اجتماعی متفاوتی است. بر همین مبنا شاید بتوان گفت تعریف سرمایه اجتماعی در سطوح مختلف آن متفاوت است. در سطح خرد کیفیت روابط بین افراد در جامعه بر اساس فرهنگ و هنجارهای موجود مد نظر است. در سطح میانی سرمایه اجتماعی به کیفیت روابط سازمانی اشاره دارد. در این سطح، روابط انجمن¬ها، سازمان¬ها و احزاب سیاسی مد نظر است. پانتام سرمایه اجتماعی را در این سطح مورد ارزیابی قرار داده و معتقد است سرمایه اجتماعی در واقع ویژگی¬های سازمان اجتماعی از قبیل اعتماد، هنجارها و مشارکت است. لذا این شبکه¬های اجتماعی میتوانند از طریق عضویت افراد در شبکه¬های اجتماعی و تسهیل کنشهای هماهنگ اجتماعی، کیفیت و کارایی سازمان¬های مردم نهاد و حتی نهاد¬های رسمی را افزایش دهند. در سطح کلان نیز سرمایه اجتماعی در برگیرنده مسائلی همچون روابط سیاسی، قوانین حاکم بر جامعه و آزادی¬های مدنی است. این سطح از سرمایه اجتماعی برای گذار به دموکراسی از اهمیت بالایی برخوردار است چرا که دموکراسی بدون مشارکت اجتماعی بی معنی است و در عین حال یکی از شاخص¬¬های مهم مطرح شده سرمایه اجتماعی عضویت و مشارکت در فعالیت¬های اجتماعی بخصوص توسط نهاد¬های غیر رسمی است. اگر مشارکت اجتماعی، رقابت، توجه به خرد جمعی، انتقاد پذیری و شایسته سالاری را جزو ویژگی-های اصلی دموکراسی در یک جامعه بدانیم، میتوان با کمی بررسی در مفهوم سرمایه اجتماعی نتیجه گرفت که گذار به دموکراسی در گرو رشد و توسعه سرمایه اجتماعی در آن جامعه است. چراکه بر اساس گفته¬های قبلی، از ویژگی¬های سرمایه اجتماعی افزایش مشارکت مدنی در انجمن¬ها، احزاب و بطور کلی تشکل¬های مردم نهاد است. در واقع مشارکت مدنی در فعالیت¬های اجتماعی و مردم نهاد تمرینی برای دموکراسی در سطح کلان و جامعه است. تمام خصوصیتهای یک جامعه¬ی گذار کرده به دموکراسی از جمله احترام به خرد جمعی، انتقاد پذیری، شایسته سالاری و رقابت در عین مشارکت، در سازمانها و نهادهای غیر رسمی تمرین و به عنوان یک هنجار در جامعه مطرح شده و تبدیل به یک فرهنگ می¬شود. همانگونه که قبلا مطرح شد دموکراسی پیش از آنکه سیستم اداره یک جامعه باشد نوعی فرهنگ است. بنابراین هر چه در یک جامعه مشارکت اجتماعی بیشتر باشد، آن جامعه از سطح بالاتری از سرمایه اجتماعی برخوردار بوه و بستر لازم برای درونی شدن فرهنگ دموکراسی، تقویت جامعه مدنی و در نتیجه گذار به دموکراسی فراهم است. دقیقا به خاطر تاثیر قدرت گیری سازمان¬ها و نهاد¬های غیر دولتی در ساخت جامعه مدنی است که رژیمهای تمامیت خواه به دنبال تضعیف این تشکل¬ها و در نتیجه جلوگیری از رشد سرمایه اجتماعی هستند. چرا که یکی از مهمترین ابزارهای لازم برای بقای اینگونه رژیمها، عدم رهایی مردم از جامعه توده¬ای و پوپولیسم است. این جامعه توده¬ای است که تضمین کننده بقای اقتدارگرایان چه در حاکمیت و چه در مقام اپوزیسیون است. بر اساس آنچه گفته شد تشکل¬ها و انجمن¬های خارج از کنترل دولت برای پایه گذاری یک جامعه مدنی و گذار به دموکراسی ضروری هستند.

اگر آمار و ارقام مربوط به شاخص¬های کمی سرمایه اجتماعی از جمله تعداد انجمن¬های غیر دولتی و میزان مشارکت مردمی در جغرافیای ایران در دسترس می¬بود و مورد بررسی قرار میگرفت، ارزیابی بافت جامعه جغرافیای ایران میتوانست به شکل موثرتری انجام شود. اما به دلیل ممنوعیت بسیاری از انجمن¬های فرهنگی، تشکل¬های سیاسی و حتی محیط زیستی، بسیاری از اینگونه فعالیت¬ها به شکل زیر زمینی انجام شده و آمار دقیق و رسمی در این خصوص وجود ندارد. اما میتوان با استناد به مطالعات انجام شده در این زمینه و تجربیات موجود، بافت اجتماعی در جغرافیای ایران را بیشتر توده¬ای دانست تا مدنی. ذکر این نکته مفید خواهد بود که در جغرافیای ایران وضعیت جوامع مختلف به لحاظ منطقه جغرافیایی تفاوت چندانی نداشته و تنها تفاوت بین شهرهای کوچک و بزرگ از لحاظ مشارکت اجتماعی را میتوان مورد تأیید قرار داد.

متأسفانه آذربایجان جنوبی نیز به واسطه حضور در جغرافیای ایران و رژیم تمامیت خواه موجود، از لحاظ سرمایه اجتماعی در وضعیت نامطلوبی قرار دارد و این خطری جدی برای آینده ملت تورک آذربایجان جنوبی محسوب میشود. همانگونه که گفته شد ضعف در سرمایه اجتماعی، که خود متأثر از مقاومت رژیم تمامیت خواه و همچنین عدم توجه کافی روشنفکران و نخبگان آذربایجان جنوبی است، مانعی بزرگ بر سر حرکت کیفی جامعه توده¬ای موجود به جامعه مدنی است. لذا در شرایط کنونی که حکومت مرکزی در ضعیف ترین شرایط تاریخی خود قرار دارد، امکان سوء استفاده از شرایط جامعه توده¬ای آذربایجان جنوبی برای اپوزیسیون¬های فارس موجود فراهم است تا شرایط استعماری کنونی آذربایجان جنوبی را با عوام فریبی و استفاده از گفتمان¬های پوپولیستی استمرار بخشند. بنابراین در مقطع حساس کنونی نخبگان، هنرمندان، فعالین مدنی و کلیه افرادی که توان تشکیل سازمان¬های مردمی را دارند، وظیفه خطیری را عهده¬دار هستند. بنظر میرسد در فرصت باقی مانده کنونی لازم است تا فعالیت¬ها در راستای تقویت سرمایه اجتماعی از راه افزایش مشارکت مدنی دو چندان شود تا بتوان به سمت جامعه مدنی گام برداشت. درست است که ساقط کردن یک رژیم تمامیت خواه شرط لازم برای تحقق اهداف و خواست¬های اجتماعی در آذربایجان جنوبی است، اما الزاما شرط کافی نیست. شرط کافی برای گذار به یک جامعه دموکراتیک تقویت پایه¬های اعتماد مردمی به تشکل¬های سیاسی و مدنی آذربایجان جنوبی است که این مسیر از راه تقویت مشارکت اجتماعی در نهاد¬های غیر دولتی میگذرد. مسلماً در شرایط کنونی و وجود یک حکومت ایدوئولوژیک و اقتدارگرا، نمیتوان به شکل رسمی و قانونی به اندازه کفایت نسبت به تأسیس انجمن¬های مردم نهاد اقدام کرد و لازم است تا این تشکل¬ها به شکل غیر رسمی و خارج از کنترل حاکمیت تأسیس شوند. شاید بتوان ادعا کرد که آذربایجان جنوبی از ظرفیت بیشتری نسبت به سایر مناطق جغرافیایی ایران و حتی خاورمیانه برخوردار است. چرا که به قول فوکویاما سرمایه اجتماعی در جایی یافت شده و به سهولت توسعه میابد که سنت¬های آن جامعه در تاریخ آن ملت ریشه داشته باشد. از سویی دیگر تاریخ آذربایجان جنوبی نشان میدهد که شهرهای آذربایجان جنوبی همواره مبدأ تحولات سیاسی در منطقه بوده¬اند. انتخاب شهرهای مختلف آذربایجان جنوبی به عنوان پایتخت و یا ولیعهد نشین و همچنین تحولات و انقلابهای انجام شده همچون انقلاب مشروطه، نشان از سابقه تاریخی فعالیت¬های سیاسی و گستردگی شبکه¬های اجتماعی در این خطه دارد. بنابراین توسعه سرمایه اجتماعی میتواند با توجه به پیش زمینه-های تاریخی و فرهنگی موجود، در آذربایجان جنوبی راحت¬تر صورت گیرد. این پتانسیلی گرانبها است که بسیاری از ملت¬ها از آن محروم هستند و باید به بهترین شکل ممکن از آن استفاده شود. در واقع انجمن¬ها با گرد هم آوردن افراد متفرق که در اجتماع نقشی خنثی دارند، میتوانند باعث انسجام و حرکت به سوی یک هدف واحد شوند. البته شاید ذکر این نکته مفید باشد که منظور از انجمن¬های غیر دولتی الزاما تشکل¬های با سازماندهی بالا و یا با تعداد اعضای بالا نیست. بلکه میتوان با تشکیل و یا عضویت در گروه¬های کوچک فرهنگی، ورزشی، خیریه، آموزشی و هنری به این مهم دست یافت. این تشکل¬های کوچک و بزرگ در بزنگاه¬های تاریخی میتوانند نقش مهمی داشته و تبدیل به قدرتی ارزشمند خواهند شد که تحولات سیاسی آینده را متأثر خواهند کرد. از سویی دیگر باید توجه داشت که حاکمیت و اپوزیسیون تمامیت خواه موجود در جغرافیای ایران توانسته است از ظرفیت افراد مشهور و محبوب در بین مردم استفاده نموده و به نفع خود بهره¬برداری سیاسی کنند. بنظر میرسد که تشکل-های موجود در آذربایجان جنوبی نتوانسته¬اند از این ظرفیت به اندازه کافی بهره¬برداری کنند. ورزشکاران، هنرمندان و به طور کلی افراد مشهور در آذربایجان جنوبی پتانسیل بزرگی در بسیج مردمی داشته و میتوانند در مقاطع حساس تاریخی در آینده نقش مهمی ایفا کنند. بنابراین آگاه سازی این قشر از مردم بسیار مفید بوده و به تعمیق و گسترش مشارکت مدنی و سرمایه اجتماعی در آذربایجان جنوبی کمک شایانی خواهد کرد. از سویی دیگر باید توجه داشت تا در برخورد با افراد مشهور و تأثیر گذاری که تفکرات متفاوت و گاه متضاد با منافع ملی آذربایجان جنوبی دارند با هوشمندی بیشتری برخورد شود. چراکه برخورد قهر آمیز و یا تخریب این چهره¬ها نه تنها کمکی به جذب آنها نمیکند بلکه باعث ایجاد فاصله بیشتر و حتی جذب این افراد توسط حاکمیت و یا اپوزیسیون تمامیت خواه خواهد شد.

بر اساس آموزه¬های روانشناسی اجتماعی، افرادی که به شکل داوطلبانه در انجمن¬ها فعالیت دارند برای فعالیت در تشکل¬های سیاسی و نقش آفرینی در تحولات سیاسی مستعدتر هستند. لذا تشکل¬های سیاسی در آذربایجان جنوبی میتوانند با تقویت انجمن¬های اجتماعی و جذب حداکثری، به تقویت تأثیر گذاری سیاسی خود در جامعه آذربایجان جنوبی امیدوار باشند. همچنین انجمن¬ها میتوانند با انتشار اطلاعات و آگاه سازی، به تقویت جریان اعتراضی کمک کنند. ذکر این نکته ضروری است که سازمان¬های مردم نهاد برای حل و فصل یک معضل در اجتماع به وجود آمده¬اند و لذا از جایگاه ارزشی بالایی در جامعه برخوردار هستند و اعتماد آحاد جامعه به این سازمان¬ها و نهادها میتواند موجب محبوبیت گرایش سیاسی آن نهاد میان مردم شود. در نتیجه در شرایط حساس کنونی نباید از این پتانسیل ارزشمند غفلت نمود و برای بهره¬برداری حداکثری از این پتانسیل لازم است تا تمامی افرادی که توان تأسیس هرگونه تشکل اجتماعی را دارند وارد عمل شوند.

WWWW. 50000000.ORG

منبع:
GAMOH GAMOH GAMOH گاموح GAMOH GAMOH