10:42:03 - یکشنبه 28 ژوئن 2020
استثمار و عدم توسعه صنعتی در آذربایجان جنوبی
پس از انقلاب صنعتی در اروپا مناسبات اقتصادی جهان تغییرات اساسی نمود. به تبع افزایش سهم صنعت از اقتصاد، علوم فنی و شهر نشینی رشد پیدا کرد چراکه از الزامات توسعه صنعتی بود. ورود صنعت مدرن به جغرافیای ایران و تلاش برای توسعه صنعت از دوران ناصر الدین شاه قاجار شکل گرفت. به طوری که […]

پس از انقلاب صنعتی در اروپا مناسبات اقتصادی جهان تغییرات اساسی نمود. به تبع افزایش سهم صنعت از اقتصاد، علوم فنی و شهر نشینی رشد پیدا کرد چراکه از الزامات توسعه صنعتی بود. ورود صنعت مدرن به جغرافیای ایران و تلاش برای توسعه صنعت از دوران ناصر الدین شاه قاجار شکل گرفت. به طوری که انواع ماشین آلات از جمله دستگاه های ریسندگی وارد شده و همچنین دانشجویانی برای فراگیری علوم فنی به اروپا اعزام شدند. اما علارغم تاخیر در شروع صنعتی سازی در جغرافیای ایران نسبت به کشورهای اروپایی، ناصر الدین شاه قاجار نسبت به بسیاری از کشورهای جهان به خصوص کشورهای آسیایی و خاورمیانه شروع به موقعی داشته است. اما با وجود این مسئله توسعه صنعتی در جغرافیای ایران بسیار ضعیف عمل کرده و اکنون در وضعیت بسیار ضعیفی قرار دارد. شاید بتوان دلیل این امر را در مواردی همچون وجود حکومتهای تمامیت خواه، وجود نفت و به تبع آن شکل گیری دولت تحصیلدار، نبود پتانسیل مناسب در بسیاری از مناطق جغرافیای ایران و همچنین توسعه نامتوازن و غیر علمی صنعتی جستجو کرد.

پس از کودتای رضا میر پنج به کمک انگلیس و سقوط سلسله قاجاریه دو اتفاق مهم در اقتصاد شکل گرفت که زمینه ساز تحولات اقتصادی و سیاسی آتی شد. از یک سو نظام مشروطه که نطفه دموکراسی مدرن بود از میان برداشته شد و عملا توسعه دموکراسی در جامعه جای خود را به دیکتاتوری تمام عیار داد. مطمئناً یکی از الزامات و پیش نیازهای توسعه اقتصادی و صنعتی، توسعه دموکراسی است. بنابراین توسعه صنعتی در کشوری که دارای منابع عظیم نفتی بود میتواند منافع کشورهای استثمار گر را با خطر مواجه سازد. بنابراین برای متوقف کردن دموکراسی و در نتیجه توسعه صنعتی نیاز به از بین بردن نهادهای مدنی و حکومت قانون بود که با مشروطه در حال تحقق بود. از سویی دیگر استخراج نفت باعث شد تا رژیم پهلوی درآمدهایی را بدست آورد که در حکومت قاجار وجود نداشت. این درامدها باعث شد تا رژیم پهلوی در هر دو دوره نیازهای مالی خود را برطرف سازد. لذا رژیم حاکم برای تأمین درامدهای خود نیازی به توسعه اقتصاد داخلی به خصوص توسعه صنعتی نداشت. هرچند تلاشهایی برای توسعه صنعت در برخی بخشها انجام شد اما این تلاشها بیشتر توسعه سطحی بوده و نتوانستند به شکل پایدار دوام داشته باشند. درآمدهای نفتی در دوره پهلوی و رژیم فعلی ارتباط بسیار ناچیزی با فرآیندهای تولید در اقتصادداخلی داشته است که نشان دهنده شکل گیری رژیمی تحصیلدار است. همچنان که گفته شد با روی کار آوردن پهلوی و از بین رفتن مشروطه، دیکتاتوری سخت تری نسبت به دوران قاجار شکل گرفت. تحت این شرایط رژیم دیگر نه نیازی به پاسخگویی به مردم داشت و نه نگران رای نیاوردن در انتخابات. بنابراین توسعه کشاورزی، صنعتی و ارتباطی بر حسب منافع شاه و کشورهایی نظیر انگلیس و شوروی انجام شد نه بر حسب نیاز داخلی یا منطق اقتصادی. مصادره اکثر زمینهای کشاورزی مرغوب بنام شاه و همچنین نگه داری بخش بزرگی از نقدینگی کشور در حساب شخصی شاه نمونه ای از جهت گیری سیاستهای اقتصادی برای منافع شخصی شاه است. از سویی دیگر تاسیس خط آهن شمال-جنوب برای انتقال سلاح و تجهیزات به شوری در طول جنگ جهانی دوم و همچنین قراردادهای نفتی و مخالفت شاه با ملی شدن صنعت نفت نمونه ای ارجحیت منافع کشورهای خارجی به منافع داخلی در سیاستگذاریهای اقتصادی بود. وجود درامدهای نفتی و خودکامگی رژیم فعلی نیز همانند گذشته پابرجا بوده و سبب ادامه روندی است که با کودتای پهلوی شروع شده بود.

فارغ از نقش مسائل سیاسی برای توسعه صنعتی الزاماتی دیگر نیز وجود دارد که بدون آن رسیدن به توسعه صنعتی غیر ممکن است. امروزه هیچ بخش اقتصادی را نمیوان متصور بود که بدون توسعه همزمان با سایر بخشها بتواند توسعه پیدا کند. همچنان که در دنیای امروز عدم ارتباط با سایر کشورها باعث انزوا و عقب ماندگی آن کشور میشود، عدم ارتباط بخش صنعت با سایر بخشهای اقتصادی نیز همان نتیجه را خواهد داشت. به عنوان مثال بدون کشت گندم آیا تأسیس کارخانه تولید آرد معنی دارد؟ آیا بدون وجود مراتع برای دامداری، صنعت چرم میتواند توسعه پیدا کند؟ بدون وجود معادن آهن چگونه میتوان سخن از تولید خودرو داشت؟ بنابراین برای توسعه صنعت نیاز است تا بخش کشاورزی و بخش معدن نیز فعال باشد.

جغرافیای ایران، منطقه ای خشک محسوب شده که تنها 10 درصد اراضی آن قابل کشت است که از این میزان حدود 75 درصد آن بسیار بی کیفیت هستند. همچنین در جغرافیای ایران حدود 16 میلیون اراضی قابل کشت دارد که سهم آذربایجان جنوبی بیش از 5 میلیون هکتار است که باعث شده تا عمده محصولات کشاورزی جغرافیای ایران از این اراضی و اراضی استان خوزستان تأمین شود. البته ذکر این نکته ضروری است که کیفیت اراضی و مساعد بودن آب و هوا نیز بسیار اهمیت داشته که در این زمینه نیز پتانسیل کشاورزی در آذربایجان جنوبی قابل قیاس با مرکز جغرافیای ایران نیست. از آنجا که آذربایجان جنوبی و مناطقی همچون خوزستان مستعد کشاورزی هستند، این مناطق جهت تأمین امنیت غذایی جغرافیای ایران در نظر گرفته شده اند. برای این منظور اکثر اراضی قابل کشت را برای تولید گندم تخصیص داده اند؛ به طوری که حدود 70 درصد از اراضی آذربایجان جنوبی برای کشت گندم و 30 درصد دیگر نیز عمدتا برای کشت محصولات استراتژیک دیگر اختصاص یافته اند. حال آنکه کشت محصولاتی همچون گندم نمیتواند باعث ایجاد صنایع مختلف شود. در حالی که اگر امنیت غذایی، منافع اقتصادی و محیط زیستی تنها آذربایجان جنوبی در نظر گرفته شود، میتوان علاوه بر خود کفایی در تولید محصولاتی مثل گندم و تضمین امنیت غذایی، بیش از 2 میلیون هکتار اراضی کشاورزی را برای کشت محصولاتی مثل گیاهان دارویی و سایر گیاهان با ارزش اختصاص دهد که قطعا باعث توسعه صنعت و اشتغال صدها هزار نفر خواهد شد. با کشت گندم که محصولی نسبتا کم ارزش بوده و صرفاجهت تأمین امنیت غذایی کشت میشود، تنها صنعتی که میتواند شکل دهد، کارخانه تولید آرد است. اما اگر همین اراضی برای کشت محصولاتی نظیر گیاهان دارویی اختصاص داده شود چطور؟ مسلماً علاوه بر پر ارزش بودن این محصول، میتوان انواع محصولات دارویی و عطری و غیره تولید کرد. بنابراین یکی از علل عدم توسعه صنعتی آذربایجان جنوبی، عدم ارتباط کشاورزی و صنعت است.

در بخش معدن نیز مشابه همان مشکلی که در بخش کشاورزی وجود داشت، موجب گسستگی بخش معدن و صنعت آذربایجان جنوبی شده است. همانطور که عدم اعمال مدیریت و حاکمیت بر اراضی آذربایجان جنوبی توسط ملت ترک آذربایجان جنوبی باعث شده تا این اراضی بجای توسعه بخش کشاورزی و صنعتی در خدمت تامین غذای مردم جغرافیای ایران باشد، بخش معدن نیز در خدمت توسعه صنعتی مناطق مرکزی ایران است. امروزه کمتر کسی است که نداند معادن آذربایجان جنوبی پس از استخراج برای تبدیل شدن به کالا به مرکز ایران انتقال داده میشود. آذربایجان جنوبی منطقه ای بسیار ثروتمند است که تنها ارزش طلا و مس آن به تنهایی قادر است تا بودجه یک کشور را تأمین کند. اما تنها حداقلی از صنایع که لازمه استخراج سنگ معدن است در آذربایجان جنوبی شکل میگیرد و بقیه فرایند تولید در استانهای مرکزی و فارس نشین انجام میشود. چگونه است که سنگ معدن از آذربایجان جنوبی حمل میشود و رژیم حاضر است حتی هزینه های سنگین حمل را متقبل شود ولی در آذربایجان جنوبی صنعت توسعه پیدا نکند؟ رژیم حتی اجازه افتتاح حساب این معادن در داخل آذربایجان جنوبی را نمیدهد. سالهاست علارغم وعده مسئولین، رژیم حاضر به انتقال حساب مس سونگون به آذربایجان جنوبی نیست. مگر تفاوتی بین بانک مستقر در آذربایجان جنوبی و کرمان وجود دارد؟  مسلما هیچ دلیل علمی و منطقی برای چنین عملی وجود نداشته و این کار صرفا با هدف جلوگیری از افزایش منابع بانکی و توان اعتباری سیستم بانکی در آذربایجان جنوبی و همچنین انتقال پتانسیل موجود از آذربایجان جنوبی به سایر مناطق جغرافیای ایران صورت گرفته است. در واقع ثروت آذربایجان جنوبی که میتوانست برای رفاه مردم صرف شود نه تنها غارت میشود بلکه اجازه گردش مالی آن در داخل آذربایجان جنوبی داده نمیشود مبادا که گردش مالی این منبع باعث افزایش سپرده، افزایش توان ارائه تسهیلات بانکی و در نتیجه تأمین مالی بنگاه­های اقتصادی و روشن شدن موتور اقتصاد در آذربایجان جنوبی شود. بنابراین دلیل عدم اجازه افتتاح حساب بانکی مربوط به معادن غنی آذربایجان جنوبی نظیر مس سونگون، مس زنجان و تیکان تپه در داخل آذربایجان جنوبی، علارغم وعده و پیگیریهای مسئولین استانی از جمله استانداران و امامان جماعت و نماینده­های مجلس، به روشنی مشخص است. در بخش تسهیلات بانکی سهم 6 استان آذربايجان شرقی، آذربايجان غربی، اردبيل، قزوين، زنجان و همدان از کل تسهیلات ارائه شده در جغرافیای ایران حدود 6 درصد است. در حالی که استانهای اصفهان، خراسان رضوی و فارس هر کدام با 3 درصد دریافت تسهیلات پس از تهران دارای بیشترین سهم در جغرافیای ایران هستند. لذا تحت چنین فضایی نمیتوان از ارتباط بخش معدن و بخش صنعت در آذربایجان جنوبی صحبت کرد.

حال باید دید دلیل عدم توسعه صنعتی در آذربایجان جنوبی، علارغم داشتن پتانسیل بالا و پیش زمینه های لازم، چیست؟ به چه دلیل آذربایجان جنوبی سالها است هیچ سهمی از 100 شرکت برتر صنعتی جغرافیای ایران نداشته و همه این شرکتها در تهران و استانهای مرکزی فارس زبان تمرکز یافته اند؟ لازم به توضیح است که همه ساله لیستی از 100 شرکت بزرگ منتشر میشود که از اهمیت بالایی برخوردار است چراکه حدود 40 درصد از اقتصاد جغرافیای ایران محصول وجود این 100 شرکت است. مسلماً وجود توسعه نامتوازن صنعتی و عدم اجازه توسعه صنعت در آذربایجان جنوبی ناشی از یک تبعیض سیستماتیک اقتصادی است که به شکلی برنامه ریزی شده از دوران پهلوی در حال اجرا است.تمامی پتانسیل آذربایجان جنوبی در اختیار صنایع استانهای مرکزی قرار گرفته اند تا پروسه آسیمیلاسیون ملت آذربایجان جنوبی با گسترش فقر و مهاجرت تسریع شود. اما مشکل دیگری که این توسعه نامتوازن و ناعادلانه به وجود آورده مربوط به عدم توانایی استفاده از ظرفیت حداکثری آذربایجان جنوبی است. منابع مالی در بخشهایی متمرکز شده اند که اصولا مستعد چنین پیشرفتی نبوده اند. محرومیت آذربایجان جنوبی از سرمایه گذاری و استفاده از پتانسیل خود باعث شده تا جغرافیای ایران نتواند از حداکثر پتانسیل خود برای صنعتی شدن استفاده نماید و این مهم یکی از دلایل عدم توسعه صنعتی جغرافیای ایران است. خوشبختانه آذربایجان جنوبی از لحاظ استعداد کشاورزی، معدن، موقعیت ژئو اکونومیک، ظرفیت حمل و نقل و انرژی از ظرفیت و پتانسیل بالایی برخوردار بوده و قادر است با ترکیب این ظرفیتها و مدیریت علمی آن به یکی از صنعتی ترین کشورهای جهان تبدیل شود. اما پیش شرط چنین هدفی کسب استقلال و حکومتی مردمی است تا بتواند مانع استثمار منابع خود شده و از ظرفیت اقتصادی خود برای توسعه اقتصاد و رفاه ملت بهره ببرد.

منبع:
GAMOH GAMOH GAMOH گاموح GAMOH GAMOH