14:33:34 - چهارشنبه 1 جولای 2020
بورس منبعی برای جبران کسری بودجه و ابزاری برای کنترل نقدینگی
واژه بورس به قرن پانزدهم میلادی بر میگردد. در بلژیک شهری بنام بوروژ وجود دارد که معامله گران در مقابل خانه‌ بزرگ‌زاده‌ای به نام «واندِر بورس» جمع می‌شدند و به خریدوفروش کالاهای خود می‌پرداختند. به تدریج به مکان‌هایی که مردم در آنجا به حراج کالا مبادرت می‌کردند بورس گفته شد. اولین بورس اوراق بهادار جهان […]

واژه بورس به قرن پانزدهم میلادی بر میگردد. در بلژیک شهری بنام بوروژ وجود دارد که معامله گران در مقابل خانه‌ بزرگ‌زاده‌ای به نام «واندِر بورس» جمع می‌شدند و به خریدوفروش کالاهای خود می‌پرداختند. به تدریج به مکان‌هایی که مردم در آنجا به حراج کالا مبادرت می‌کردند بورس گفته شد. اولین بورس اوراق بهادار جهان در اوایل قرن هفدهم میلادی در شهر «آمستردام» هلند تشکیل شد و کمپانی هند شرقی، اولین شرکتی بود که سهام خود را در آن عرضه کرد. اما علارغم سابقه طولانی بورس در جهان، این بازار در ایران چندان قدمت طولانی ندارد. در سال ۱۳۴۵ قانون تشکیل بورس اوراق بهادار در مجلس تصویب و برای اجرا از سوی وزارت اقتصاد به بانک مرکزی ابلاغ شد. حدود یک سال بعد از ابلاغ قانون تشکیل بورس اوراق بهادار، در پانزدهم بهمن‌ماه سال ۱۳۴۶، با کمک و مشاوره کارشناسان بلژیکی، بورس اوراق بهادار تهران با انجام چند معامله رسما کار خود را آغاز کرد.

اما هدف از تشکیل بازار بورس چه بود؟ برای پاسخ به این سوال باید ابتدا ترکیب عوامل تولید و نقش سرمایه توضیح داده شود. تولید و ایجاد ارزش اقتصادی حاصل ترکیب عوامل تولید است که یکی از این عوامل سرمایه میباشد. اما نبود و یا کمبود سرمایه همواره باعث شده تا سرمایه گذاری در اقتصاد شکل نگیرد که این مساله در گذشته بیشتر محسوس بود. بنابراین سیاست گذاران اقتصادی به دنبال راه حلی برای این مشکل بودند. لذا تنها راه حل را در تجمیع سرمایه های خرد و پراکنده آنها یافتند. بنابراین ایجاد بازار بورس که هر فردی بتواند با هر میزان دارائی در آن سرمایه گذاری کند مد نظر قرار گرفت. البته مزایای ایجاد بازار بورس تنها به تجمیع سرمایه محدود نیست. جمع آوری نقدینگی که باعث تورم میشود و مصرف آن برای خلق ثروت، ایجاد اشتغال، افزایش تولید ملی، استفاده از کاهش هزینه تولید در مقیاس بزرگ و توزیع ثروت از دیگر مزایای این طرح است. در واقع بنای اساسی تشکیل این بازارها همان مفهوم اولیه و ساده شراکت، تقسیم سود و زیان احتمالی میان شرکا است. بورس با تجمیع سرمایه‌های جزئی و پراکنده، سرمایه‌گذاری‌های مهم و کلان را میسر می‌سازد و تأثیرات بسزایی بر وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه و پیشرفت صنایع و آبادانی کشور می‌گذارد و درعین‌حال سود و منافع برای سهامداران ایجاد می‌کند.

اما متأسفانه بازار بورس در جغرافیای ایران بجای دنبال کردن هدف اولیه ایجاد بازار بورس، تبدیل به یک قمارخانه شده است که طرفین با نوسان قیمت به دنبال کسب سود هستند. هر چند باید عنوان کرد که در تمامی بازارهای بورس این مورد تا حدودی جایگزین هدف اولیه شده، اما سیاستگذاران اقتصادی با شفاف سازی و اجرای سیاستهای معقولانه و علمی در اقتصاد، سعی در کاهش انحراف از هدف اولیه تشکیل بازار بورس دارند. چراکه اگر ورود به بازار بورس، نه برای تجمیع سرمایه و افزایش تولید بلکه با هدف کسب سود از طریق تغییر قیمتها و نوسان گیری باشند، مسلماً این نوع فعالیت برای اقتصاد جامعه سودی نخواهد داشت. اما در جغرافیای ایران شرایط به گونه ای است که منافع حاکمیت نیز ایجاب میکند تا بازار بورس تنها به قمارخانه ای تبدیل شود که هیچ منافعی برای اقتصاد جامعه ندارد.

ارزش گذاری غیر واقعی شرکتها و ایجاد تقاضا توسط دولت و همچنین تبلیغات کاذب باعث افزایش غیر منطقی سهام در بازار بورس شده است. طبیعتا افزایش تقاضا در بورس در زمانی اتفاق می افتد که چشم انداز روشنی از فعالیت بنگاه های اقتصادی و کل اقتصاد وجود داشته باشد. با توجه به منفی بودن رشد اقتصادی و ورشکستگی اقتصادی دولت و بحرانهایی همچون شیوع ویروس کرونا چه چشم انداز مثبتی را میتوان برای اقتصاد متصور بود که این چنین شاهد افزایش تقاضا برای خرید سهام در بازار بورس هستیم؟ قطعا افزایش قیمت سهام ناشی از افزایش تقاضای آن سهم است. اما این افزایش تقاضا ماحصل یک پیش بینی مثبت از سود ده بودن آن شرکت سهامی است یا ناشی از جو ایجاد شده توسط دولت؟ مسلما کشوری که رشد اقتصادی منفی را تجربه میکند نمیتواند شاهد رونق در بازار بورس باشد. چناچه در دوران رکود اقتصادی در تمامی کشورهای جهان این چنین است. اما چرا در جغرافیای ایران عکس این مساله روی میدهد. به نظر میرسد دلیل را باید در مستقل نبودن بازار بورس از دولت دانست. بازار بورس نیز همانند بانک مرکزی باید فعالیتی مستقل از دولت داشته باشد تا بتواند رسالت خود را به نحو احسن انجام دهد. اما در جغرافیای ایران، رژیم همواره به دنبال در اختیار گرفتن تمامی اهرمها برای بقای خود به بهای از دست رفتن اقتصاد و وضعیت معیشت مردم است.

رژیم ایران برای پوشش کسری بودجه بی سابقه خود چشم به بازار بورس دوخته است. رژیم با حراج اموال عمومی در بازار بورس و آزاد سازی سهام عدالت به دنبال رونق بخشی کاذب به این بازار است تا علاوه بر کنترل نقدینگی بتواند بخشی از کسری بودجه خود را جبران نماید. چراکه که بورس منبع درآمدی خوبی نیز برای دولت به حساب می آید. مالیات پرداختی بابت فروش سهام معادل 0.5 درصد مبلغ فروش سهام می باشد. در روزهای پر رونق سال 1399 روزانه دولت بالغ بر 100 میلیارد تومان فقط از مالیات فروش سهام درامد کسب میکند. اما فقط مالیات نیست. کارگزاران بابت معاملات کارمزد هم دریافت میکنند. كارمزد خريد سهام، حدود 49 صدم درصد و كارمزد فروش سهام، 53 صدم درصد مبلغ معامله است. بنابراین در طی یک معامله حدود 1.5 درصد ارزش معامله کارمزد و مالیات پرداخت میشود. البته کارمزد اوراق تسهیلات مسکن، معاملات اوراق مشارکت، اوراق اجاره و غیره هم جداگانه محاسبه میشود.

اما نکته دیگر ایجاد درامد کاذب توسط برخی شرکتهای بورسی است. مثلا شستا از 4100 میلیارد تومن درامدش حدود 4000 میلیارد تومان از محل فروش دارایی  و سهام متعلق به خودش در بورس است. بنابراین درامد شرکتها از محل فروش سهام است نه سود. بررسی این امر مستلزم ارزیابی صورتهای مالی تک تک شرکتها است در حالی که با توجه به زیان ده بوده سرمایه گذاری در جغرافیای ایران در دوره کنونی، میتوان با اطمینان بر کاذب بودن درامدهای ابلاغی تاکید داشت. اما نکته قابل توجه کاهش ارزش واقعی پول به دلیل وجود تورم است. ارزش پول در طول زمان در سالهای اخیر به شدت کاهش پیدا کرده است. بنابراین نمیتوان حتی در صورت رشد ارزش اسمی یک سهم نتیجه گرفت که شخص سرمایه گذار و خریدار از این معامله منتفع شده است. چراکه این سرمایه گذار قدرت خرید قبلی را دیگر نخواهد داشت. اصل مهم دیگر در سبد گردانی وجود دارد و آن اینکه دارایی سود آور و خوب را نباید فروخت. بنابراین اگر سهامی که دولت واگذار میکند واقعا سود آور باشند آیا دولت راضی به فروش منبع درامدش میشود؟ بنابراین میتوان نتیجه گرفت که بازار بورس در جغرافیای ایران تنها تبدیل به قمارخانه ای شده است و رژیم حاکم نیز از این فرصت پیش آمده برای چپاول هر چه بیشتر سرمایه های در دست مردم استفاده میکند.

نکته مهم دیگر در مورد بورس که قبلا نیز بدان اشاره شد، رشد حبابی بورس است که در صورت ترکیدن این حباب قطعا شاهد ریزش شدید در این بازار خواهیم بود. اگر چنین امری اتفاق افتد که دور از انتظاز نیست، حجم نقدینگی موجود در این بازار میتواند زمینه ساز یک ابر تورم نظیر آنچه در ونزوئلا شاهد بودیم شود. به نظر میرسد اگر چنین اتفاقی رخ دهد رژیم چاره ای جز بلوکه کردن دارائی مردم و متوقف کردن معامله در بازار بورس نخواهد داشت که این امر علاوه بر به خطر انداختن سرمایه های مردم، میتواند منجربه اعتراضات شود. لذا به نظر میرسد رژیم تا حد توان مانع ریزش بورس خواهد شد تا بتواند منابع ارزی لازم را برای کنترل نقدینگی و جمع آوری آن از بازار بدست آورد که البته کاری دشوار بوده و در صورت تداوم شرایط موجود، رژیم عملا نمیتواند مدت زیادی مانع آن شود.

منبع:
GAMOH GAMOH GAMOH گاموح GAMOH GAMOH