12:50:13 - سه‌شنبه 28 جولای 2020
هوش هیجانی، درک بین اذهانی و آگاهی ملی
زمانی که اصلاحات ارضی صورت می گرفت و دوران ارباب رعیتی رفته رفته پایان می یافت، نقل شده که عوامل دولتی به یکی از افراد رعیت سرمیزنند میبینند هنوز زمینش را زیر کشت نبرده علت راجویا میشوند؛شخص میگوید این زمین را برای که خواهم کاشت؟!شاید در نگاه اول شنیدن چنین جوابی برای انسان امروزی تعجب […]

زمانی که اصلاحات ارضی صورت می گرفت و دوران ارباب رعیتی رفته رفته پایان می یافت، نقل شده که عوامل دولتی به یکی از افراد رعیت سرمیزنند میبینند هنوز زمینش را زیر کشت نبرده علت راجویا میشوند؛شخص میگوید این زمین را برای که خواهم کاشت؟!
شاید در نگاه اول شنیدن چنین جوابی برای انسان امروزی تعجب بر انگیز وبه دور از واقعیت به نظر برسد، اما این مساله نشانگر واقعیت جامعه ی آن روز می باشد که ذهن رعیت در قالبی که شرایط اقلیمی، اجتماعی و فرهنگی وبه تبع آن اربابان شکل داده بودند پرورش می یافت، قالبی که اربابها جسم واراده ی رعیت را در جهت منافع خود به کار میبستند.
درک ذهنی رعیت در مقابله با ستم ارباب ، که بصورت مجزا و منفرد است از حد فردیت بالاتر نمی رفت اما درک بین اذهانی افراد رعیت، مجموعه ی آنها را چون شبکه ای جمعی در خدمت وبه نوعی مایملک ارباب تلقی مینمود. باغدار یا کشاورزی رادر زندگی سنتی تجسم نمایید، این فرد بیشتر زمان خود را در مزرعه وباغش سپری میکند وارتباط و تعامل کمی با انسانهای دیگر آن هم در مواقع ضروری دارد.هوش وبه تبع آن ذهنیت او محصول نوع زندگی اوست.زندگی ای که خداوند؛باغ ومزرعه وخانواده ارکان تشکیل دهنده اش هستند.

حال فضای شهری را در نظر بگیرید؛ازدحام جمعیت وشلوغی،زندگی ماشینی وروابط وتعاملات اجتماعی مرتبط با چنین شرایطی دغدغه اساسی ذهن مردم است. هوش انسان ودانش و آگاهی او در چنین بستری ودر قالب ادراکات بین اذهانی شبکه های انسانی رشد می یابد.
تصور همه ی ما از مقوله ی هوش ،IQ همان بهره ی هوشی است اکثر ما در جامعه ی خود با افرادی آشنایی داریم که در برخی رشته های تحصیلی موفق بوده اند. مثلا یکی هوش ریاضی بالایی داشته یا مفاهیم شیمی وفیزیک را سریع درک میکند ودیگری قدرت یادگیری بالایی در آموختن زبانها دارد ویا یکی در جلسات بحث بهترین است یا قلم خوبی در نوشتن مقاله دارد؛
این افراد باهوش کتابی (book smart)هستند وتنها باهوش کتابی بودن تضمینی برموفقیت در زندگی شخصی واجتماعی نمیباشد.
امروزه با مفهوم جدیدی از هوش سرو کار داریم که روانشناسان از آن به عنوان هوش هیجانی (Emotional Intelligence)نام میبرند.داشتن هوش هیجانی بالا انسان رابه دستیابی به تکامل شخصی و تخصصی نزدیک میکند.

تعاریف متعددی برای هوش هیجانی ارائه گردیده که در این میان استیون جی.استاین روانشناس بالینی و رئیس سیستمهای چند منظوره ای سلامت مفهوم اصلی آن را در فهم اینکه چگونه برخی افراد در بسیاری از زمینه ها باهوشند ودر زمینه های دیگر تا حد زیادی کند ذهن اند، میداند. مثلا برخی فاقد هوش خیابانی(street smart)هستند.(هوش خیابانی مهارتها ودانشی را در بر میگیرد که برای زندگی در یک محیط شهری لازم است.)
به عنوان مثال سیاستمداری را در نظر بگیرید که با استعداد وآماده برای تغییر در جهان است؛ناگهان از ناکجا یک رسوایی اخلاقی به بار می آیدو به اختلاس و فساد متهم میشود این سیاست مدار نتوانسته شهوت خود را به خوبی مدیریت کند تا به جایگاه موفقیت آمیز سیاسی اش برسد.

انسانهایی هم هستند که دوران تحصیلی موفقیت آمیزی نداشته اند با این حال در زندگی تصمیمات درستی گرفته اند دوستان بسیاری دارند ودر زندگی شغلی وشخصی واجتماعی خود موفقیتهای زیادی بسته به شرایط جامعه کسب نموده اند. هوش هیجانی از سال ۱۹۹۰ وارد حوزه ی مطالعات گردید؛مطالعات در مورد درک وآگاهی از هیجانات خود ودیگران و چگونگی کنترل ومدیریت و بکارگیری آنها. سازمانها از اطلاعاتی که محققان در مورد هوش هیجانی ارائه داده اند برای انتخاب وپرورش نیروهای کارآمد وتربیت مدیران بهتر استفاده کرده اند
و در برخی موارد جهت ایجاد روابط هماهنگ بین افراد از آن بهره جسته اند.
به نظر میرسداز منظر انسجام در فعالیتهای یک جنبش اجتماعی جهت خروجی مناسب وتاثیرگذارچنین امری ضروری نماید به خصوص در حیطه ی فعالیتهای مدنی وچگونگی شکل دهی به آنها. اگر نمونه ی مورد بحث خود را جامعه ی آذربایجان در نظر بگیریم ؛در راستای افزایش آگاهی ملی؛ فعالین ملی مدنی با اهتمام ورزی به این مسئله میتوانند در نوع تعامل وروابط خود با مردم وچگونگی مدیریت هیجانات جامعه در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی وسیاسی باز نگری مؤثری داشته باشند;
اکثر فعالین ملی زمانی که در بازداشت بوده اند ویا دادگاهی گردیده اند؛از طرف بازجویان و قضات دادگاه به احساسی وهیجانی بودن متهم گردیده وهمچنین مورد خطاب واقع شده اند که از عقلانیت دور شده وکنترل خویش را به احساساتشان سپرده اند.این مسئله به خصوص در مورد فعالیتهای میدانی واعتراضات خیابانی نمود بیشتری داشته است.
شاید آنها میدانند که تلاش فعالین ملی مدنی در جهت رهایی جامعه روشنفکری آذربایجان از القائات ذهنی و تجویزی از مراکز قدرت که در قالب عقلانیت ومدرنیته و آکادمیک بودن عرضه میگردد وبا بکارگیری تمامی ابزارهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی سعی در ایجاد حصاری بر افکار و احساسات انسان تورک در دایره ی ذهنیتی فارسگرا داشته و دارد و همچنین اهتمام ورزیدن به مسئله ی هوش هیجانی در حوزه ی آگاهی ملی در جهت تولید محتوا با مضامین جامعه ی آذربایجان در قالبهای فرهنگی،اجتماعی و حقوقی و قابلیت درک شوندگی بین اذهانی، آذربایجان را ازدیکته پذیر بودن میرهاند. فعالین ملی مدنی آذربایجان با درک این واقعیت ها به دور از فرو افتادن در دام تلقینهای ذهنی که در جهت ایجاد فاصله بین فعالین ملی و مدنی وسنگ اندازی در راه ارتباط منطقی فعالین با یکدیگر وبا بطن جامعه است دقت نظر خود را تنها بر فعالیتهای مدنی معطوف داشته اند.
امروز جامعه آذربایجان به یمن فعالیتهای فعالان ملی مدنی درک بین اذهانی مشترکی از آذربایجان، تورک،آنادیلیم،بابک قالاسی، اورمو گولو، تیراختور، ۱۵-جی اصل، تبریز، عباس لسانی، تبعیض، میللتچی و…دارند. که نمایانگر وجود ملتی در مبارزه با مظالم اقتصادی،سیاسی،اجتماعی و فرهنگی است.

جامعه ای را تصور نمایید که در آن انسان ها از هرگونه احساسات انسانی و عاطفی نسبت به هم نوع خود و سایر موجودات تهی گردند قوام و تداوم چنین جامعه ای چگونه امکان پذیر خواهد بود؟
چگونه امکان پذیر خواهد بود وقتی انسانها دردها و رنج های همدیگر را درک ننمایند.؟
چگونه امکان پذیر خواهد بود وقتی ایثار و گذشت در راه آرمانهای انسانی به دور از عقلانیت عنوان شود؟ چگونه امکان پذیر خواهد بود وقتی دفاع از حقوق ملت و تعالی جامعه با لحنی تحقیر آمیز هیجانی خوانده شود؟ چگونه امکان پذیر خواهد بود وقتی جامعه انسانی را به فرد فردی به دور از احساسات و عواطف انسانی تقلیل داده و نقش صفر و یک های الگوریتمی را در جهت نمایش سیستمی ماشینی به آنها داده و آنها را به توده ای سیستماتیک تبدیل کرد؟
ملت آذربایجان در پی پاسخ به این پرسشها در راه کشف خود راستینش، قدم به عرصه وجودی نهاده و روز به روز هویت خویش را باز می یابد. به نظر راقم آنچه ضامن بقا و ادامه ی حیات جوامع انسانی و ملتهاست درک متقابل انسانها از یکدیگر چه در مقام حاکم و چه در مقام مسئول و چه در مقام شهروند است. باید کوشید و به فرد فرد انسانها این اطمینان را داد سوای هر گونه مقام و منزلتی، عضوی از جامعه و دارای حقوق فردی و اجتماعی است و این حقوق بایستی محترم شمرده شود. فعال ملی مدنی آذربایجان با محترم شمردن حقوق انسانها در راه اعتلا وتوسعه آذربایجان به مبارزه با ناعدالتیها و تبعیضهای سیستماتیک برخاسته و در اینراه متحمل هزینه ها گشته و به حبس و زندان و محرومیت از امتیازات اجتماعی محکوم گشته و میشود و با مدیریت و کنترل شرایط و تحمل سختیها، قهرمانیها از خود نشان داده و چون مظروفی در ظرف ملت تداعی کننده دردها ورنجها و اسوه صبر شکیبایی و نوید بخش روزهایی غرور آفرین است. روزهایی که ذهن انسان آذربایجانی در جامعه ای متکی به آگاهی ملی با درک مشترکی از حقوق انسانها پرورش خواهد یافت و به دور از نگرشی طبقاتی و ایدئولوژیک در بستری انسانی به شکوفایی خواهد رسید.

ما با مطالعه ی تاریخ ملتمان از گذشته تا به امروز به یک برآیند مشترک دست می یابیم. اینکه مفهوم ملت در میان ملت تورک با نام مبارزین راه آزادی عجین گشته؛قهرمانانی که میتوان گفت در زمان خود از هوش هیجانی بالایی برخوردار بوده اند:
موقعیتهای سخت را با موفقیت مدیریت میکردند.
خود رابه روشنی عرضه می کردند.
احترام دیگران را بر می انگیختند.
روی دیگران تاثیرگذار بودند.
مردم را برای کمک به خود مردم ترغیب می کردند.
زیر فشارها خونسردی خود را حفظ میکردند.
میدانستند چگونه حتی در موقعیتهای دشوار درست تصمیم گرفته و رفتار کنند.
واکنش هیجانی خودرا نسبت به مردم وموقعیتها تشخیص میدادند.
خود رابه انجام کارها ترغیب میکردند.

نویسنده: علی خیرجو

منبع:
GAMOH GAMOH GAMOH گاموح GAMOH GAMOH