11:32:59 - چهارشنبه 12 آگوست 2020
تفاوت سیاست استعماری چین و ایران در آذربایجان جنوبی چیست؟
امروزه واژه استعمار و استثمارگر بر همگان روشن است. فارغ از معنی لغوی آن، استعمار تسلط یک قدرت سیاسی بر یک منطقه و مردمان آن است تا بتواند از منابع مختلف آن منطقه اعم از منابع طبیعی، منابع انسانی و موقعیت ژئوپلیتیک و ژئو اکونومیک آن استفاده نماید. بر خلاف معنی لغوی استعمار که از […]

امروزه واژه استعمار و استثمارگر بر همگان روشن است. فارغ از معنی لغوی آن، استعمار تسلط یک قدرت سیاسی بر یک منطقه و مردمان آن است تا بتواند از منابع مختلف آن منطقه اعم از منابع طبیعی، منابع انسانی و موقعیت ژئوپلیتیک و ژئو اکونومیک آن استفاده نماید. بر خلاف معنی لغوی استعمار که از کلمه عمران و آبادانی نشأت میگیرد، استثمارگر هیچگاه به دنبال توسعه و آبادانی در منطقه مورد نفوذ ندارد؛ چراکه لازمه ادامه نفوذ و تسلط استثمارگر، حفظ برتری قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی استثمارگر بر مردمان آن منطقه است. هنگامی که سخن از استعمار میشود بلا فاصله آن چیزی که به ذهن خطور میکند، انگلیس، فرانسه و سایر کشورهای اروپایی است که به واسطه قدرت تکنولوژیک و نظامی توانستند سالهای زیادی مردمان نقاط مختلف دنیا را استثمار نمایند. درست است که در قرن اخیر حضور نظامی در کشورهای مختلف، برده داری و غارت منابع به شکل مستقیم کمرنگ شده است، اما این استعمار به شکلی نوین ادامه داشته و جای خود را به شیوه های دیگر داده است.

یکی از کشورهایی که در سالهای اخیر به واسطه کسب قدرت اقتصادی که البته نشأت گرفته از استثمار کارگران است، کشور چین میباشد. دولت کمونیستی این کشور هرچند ادعای تحقق برابری کامل انسانی را دارد، یکی از غیر انسانی ترین قوانین کارگری را داشته و اولیه ترین حقوق کارگرن را نقض میکند. بنابراین طبیعی است که کشوری که ملت خود را استثمار میکند در صدد استثمار سایر کشورهای دیگر نیز باشد. اما برای تحقق نفوذ و ایجاد زمینه برای استعمار، میبایست موقعیت سیاسی و اقتصادی لازم فراهم باشد. کشورهایی که از لحاظ اقتصادی وابسته بوده و از لحاظ سیاسی اقتدار، مشروعیت و ثبات لازم را ندارند، مستعد استعمار توسط کشورهای قدرتمند هستند.

جغرافیای ایران پس از قاجار همواره به انحاء مختلف طعم استعمار را چشیده است. حکومت پهلوی با کمک انگلیس و کودتا علیه مشروطه بر سرکار آمد و در زمانی که حاکمان انگلیس صلاح دانستند دستور تبعید شاه جغرافیای ایران را داده و پسرش را جایگزین نمودند. این مسأله به خوبی نشانگر عدم قدرت و اقتدار سیاسی در آن دوران است که شاه یک کشور به دستور کشوری خارجی تبعید میشود. پس از انقلاب 1357 نیز رژیم فعلی با شعار نه شرقی نه غربی کار خود را آغاز کرد. اما طولی نکشید که رژیم فعلی نیز مجبور به انتخاب بین شرق و غرب شده و در نهایت به سمت شرق گرایش پیدا کرد. بارها و بارها قراردادهای مختلفی بین جغرافیای ایران و روسیه منعقد شده که قرارداهایی کاملاً یکطرفه بوده است. از جمله این قراردادها میتوان به خرید سامانه پدافند هوایی اس 300 که تکنولوژی قدیمی داشته و احداث نیروگاه های هسته ای اشاره کرد که جز هزینه و تحریم فایده دیگری برای جغرافیای ایران نداشته است. چین نیز از وضعیت موجود بی نصیب نمانده و با قراردادهای مختلف علاوه بر استفاده از انرژی فسیلی، کالاهایی که شاید به دلیل نداشتن حداقل کیفیت لازم، در هیچ جای جهان مشتری­ ای جز جغرافیای ایران نمیتواند برای آن پیدا کند را به جغرافیای ایران میفروشد.  علاوه بر این، کشور چین در آبهای جنوبی حضور داشته و مشغول غارت منابع آبی آن منطقه است. اخیرا نیز خبر قرارداد جدید با مقامات رژیم جمهوری اسلامی به گوش میرسد که عملا چوب حراجی است بر ثروت و دارائی های موجود در این منطقه. اما سوالی که میتواند در این بین مطرح باشد این است که به راستی جمهوری اسلامی برای مردم ساکن در جغرافیای ایران خطرناکتر است یا حکومتهایی مثل چین؟ باید در نظر داشت که هر کشوری به دنبال منافع سیاسی و اقتصادی خود بوده و نمیتوان از کشورهای دیگر انتظار داشت که از منافع ملی خود به نفع دیگری صرف نظر کنند. اگر امروزه چین در وضعیت فعلی نمیبود بازهم تفاوت چندانی ایجاد نمیشد و جغرافیای ایران توسط یک کشور دیگر چپاول میشد. بنابراین ریشه مشکلات را باید در درون سیستم حکومتی فعلی جستجو کرد که زمینه را برای استثمار شدن فراهم آورده است.

باید در نظر داشت که استثمار تنها محدود به استثمار خارجی نیست و هر نوع عملی که در راستای چپاول و غارت مردمان یک سرزمین باشد استعمار محسوب میشود. رژیم حاکم بر جغرافیای ایران هرچند توان و اقتدار لازم را برای جلوگیری از استثمار شدن ندارد، خود از قدرت لازم برای استثمار بخشی از مردمان ساکن در این جغرافیا برخوردار است که در این راستا حمایت ائتنیک غالب از رژیم نقش بسزایی دارد. در جغرافیای ایران که منطقه ای کثیرالملله بوده و مردمان آن به زبانهای مختلف تکلم نموده و دارای فرهنگ مخصوص به خود هستند، سالهاست رژیمهای حاکم بر آن در تلاش هستند تا با کمک ائتنیک غالب از این ملل هویت زدایی نموده و از لحاظ اقتصادی آنها را تا سر حد امکان استثمار نمایند. عدم سرمایه گذاری در بخشهای مختلف اقتصادی، آموزشی، بهداشتی و رفاهی در مناطقی همچون آذربایجان جنوبی و غارت معادن و انتقال آن به بخش مرکزی جغرافیای ایران، خود نشانگر استعمار موجود است. ملتی که در قرن 21 حتی امکان تحصیل به زبان مادری خود را نداشته و مدام از جانب رسانه های رسمی رژیم و ائتنیک غالب مورد توهین قرار میگیرند؛ ملتی که هیچ حاکمیتی بر منابع طبیعی و معادن خود نداشته و حتی حق داشتن حساب بانکی مربوط به معادن خود در داخل آذربایجان جنوبی را نداشته باشند؛ ملتی که برای سیر کردن شکم خود مجبور به مهاجرت از دیار خود شده و به عنوان کارگر ارزان قیمت در خدمت توسعه مناطق مرکزی قرار میگیرد، تنها و تنها ملتی استثمار شده میتواند باشد. آذربایجان جنوبی با وجود بالاترین پتانسیل اقتصادی و ژئوپلیتیک در جغرافیای ایران، از کم توسعه یافته ترین مناطق در این جغرافیا به حساب می­آید. منطقه­ای که پتانسیلش قابل قیاس با بخشهای مرکزی جغرافیای ایران نیست؛ چگونه است که ملتش باید برای کارگری به این مناطق مهاجرت نمایند؟ ملت تورک آذربایجان جنوبی میداند که استثمارگر برای تداوم غارتگری خود، لازم است تا مستعمره خود را ضعیف نگاه داشته و اقتصاد و هویت او را نشانه بگیرد. لذا امید به توسعه و پیشرفت در سیستم و جغرافیای فعلی توهمی است که میتواند هزینه های گزافی را برای ملت تورک آذربایجان جنوبی در پی داشته باشد. استثمارگران همواره به دنبال چپاول ملت تورک آذربایجان جنوبی بوده و خواهند بود؛ اما این ملت تورک آذربایجان جنوبی است که نباید اجازه دهد تا زمینه برای مستعمره بودن این منطقه فراهم شود.  اگر کشور چین امروزه برای استثمار و چپاول ثروت ملل مختلف در نقاط مختلف دنیا حضور دارد، تنها دلیل آن کسب ثروت اقتصادی و سیاسی است؛ در حالی که ملت تورک آذربایجان جنوبی علاوه بر استثمار اقتصادی، زبان، تاریخ و هویت خود را از جانب رژیم و ائتنیک غالب در معرض خطر میبیند. براستی باید از خود پرسید که کدامیک از کشور چین و جغرافیای ایران برای آذربایجان جنوبی خطرناکتر است؟

منبع:
GAMOH GAMOH GAMOH گاموح GAMOH GAMOH